|
مستی بهانه کردم و چندان گریستم تا کس نداند که گرفتار کیستم
|
همچو خورشید زمستان
زآنکه تا پلک را باز کنم از گذری طلوع و
تا چشم ببندم٬ شده ای هاله سرخ بی کران مغرب
اما به دلم تو
همچو خورشید تابان
که در نیمه مرداد به هنگام اذان ظهر
به نوک نیزه آسمان نشسته ٬ بی امان می تابی
و چه خوش می خندد٬ بدن محترقم در تب تو
کمی آهسته برو صیاد صفت آهویم
رخ متاب از رخ من غزال توسن
که پایم خستست...
رحم کن به رمیم استخوانم
وحشی و مست و خرام می تازی
و به دنبال دلت٬ منم آن اسب حرون
که کمند آن نگاهت به دلم وصل شده...
...
از بند رقص کلمات فرار می کنم...
شعر نا تمام باشه...
ساده میگم...هر کاری بکنی...من *** میمونم...
تا امروز نصف دلم عشق بود نصف دیگش نفرت
دیدم نفرت داره غلط زیادی میکنه...پاشو از گلیمش دراز میکنه
دمشو گرفتم٬ با لگد انداختمش بیرون...
از امروز فقط عاشقم
نفرتم و صاحبانش هم میتونن برن یه جا دیگه هر کار میخوان بکنن...!!!
اینحا خانه عشق است...!!!!
یا حق
عشق <------------> نفرت
کتاب -------> زندگی در عیش مردن در خوشی
شریعتی------> خائن
چمران -----> هاله ای از سلمان... افتخار هر سلحشور....!
دروغ--------> هنوز هم نفرت انگیز... حتی اگر خودم به خودم بگم...!!
(مثلا بگم فلانی رو دوست ندارم و یا رفتارش آزارم نمیده....)
شعر------> فقط با لحن حماسی...!
دف------> با دلیل و بی دلیل شده مونسم
تو یه جای بی آب و علف خودم رو آواره کردم...!
برای چی؟--------> یک لحظه بیشتر با او بودن...!
او ----> همچنان بازیگوش و سنگدل!
بعد از عمری گشنه شدم!!! خیلی وقت بود هیچ غذایی
به جز حلوایی که مادرم برام از ایران فرستاده بود بهم نچسبیده بود
موسیقی ------> هر چیزی که آدم رو به شوق بیاره ترجیحا دف و تنبور داشته باشه
شاعر -------> فعلا فقط امام (ره)
افکار ----> در کشاکش خواندن افکار دیگران
(تاکید می کنم!! افکار دیگران٬ نه دست آنها...)
فیلم -------> هنوز هم "مارمولک"
تنهایی -----> هنوز هم بهترین رفیق
خواب -----> به اندازه ای که بشه فردا چشما باز باشه...!
اینترنت ------> همه جا! حتی وسط خیابون٬ حتی به قیمت تصادف
من -----> راحت بگم٬ عاشق
زندگی -----> در سیاه ترین سیاهی ها هم زیبا
خدا ------> منو دوست داره!عاشقمه
وطن ----> انقدر که به وطن بی میلم به چلو کباب برگ بی میل نیستم...!
فعلا که برگ رو با تمام تنفرم نسبت بهش بیشتر دوست دارم
بغض -----> از کنار تنهایی خزیده اومده شده آویزونم
دل ----> تنگ...! تنگ تر از تنگ
رئیس جمهور -----> اسوه ماست مالی
سیاست ----> هنوز هم یا قطع جان یا قطع نان
روانشناسی -----> بعد از یکسال به دلایل امنیتی دور بودن ازش
هنوز هم مثل قند آب میشه تو مغزم
مادرم -----> هنوز می پرستمش
آقام ---> هنوز هم روم نمیشه بابا صداش کنم
برادرم -----> کله شق تر از من
خواهرم -----> وزنه خنده خانواده
استادم ------> کاری باهام کرده که میخوام پرواز کنم...
تمرین ----> ساده شدن٬ ساده فکر کردن
حرفهام ----> تمام نشدنی...!
سرم -----> داره گیج میره
فعلا
هروله و هلهله ام
بین که چه سان ز عشق تو من سر و پا ولوله ام
قلقلک نگاه تو٬ غلغله خنده من
قل قل ِ عشق از دل من
یکدله دل کردن تو
فلفل ِ شیرین ِ لب و ملح ِ ملیح اخم تو
سلسله بند و جانی و فانی و دل دل شده ام
حلقه دف به حلق من حلقه دیوانگی است
گر نفسی دفم کشد
حلقه ی حلق من کشد
حلقه دار موی تو حلقه به گردنم شود
موی چو حلقه حلقه ات٬ حلقه دار خود کشد
حلقه چشم تو اگر حلقه به چشم من شود
حلقه چشمم ز جنون حلقه ز حلقه وا کند...
ضرب دفم را بنگر٬ جام تهی می شکند
نعره دف را بشنو...رقص سماع بپا کند
دف دف و دف
کف کف و کف
چرخش مستان همه جا
طواف ساقی
می می و می
صف صف و صف
مستی میخانه پرستان
من من و من
تو تو و تو
برق نگاه ساقی و مستی چشم مست تو
شیطنت دف به کفم
در کف دیگرم کفت
شورش من ز عشق تو
مطرب مجمع بشوم
چنگ به چنگ مطرب و رقص سماع و چرخش و گیجْ سر مست گران
باز نگاه پر شرت
ذکر تویی حق
....
پ ن ۱:
امروز حالم خیلی خوب بود چون اتفاق خوبی می خواست بیفته
افتاد... هِه... افتاد٬ ولی شکست
پ ن ۲:
از شماها کسی میدونه روزه سکوت چه شرایطی داره؟
ضمانت اجرائیش چیه؟
پ ن ۳:
اهل فلسفه میگن: اجتماع نغیزین امریست محال...!
راست گفتن...
پ ن ۴:
اینجا قبلا نوشته بودم شور و شوقم یه دفعه خاموش شد و نشد شعر تموم بشه
از تو ممنونم که باعث شدی امروز جبران مافات دیروز بشه...
ممنونم که لبخند رو باز به لبم٬ و به دلم هدیه دادی...
و ممنونم بابت همون که امروز بهم دادی...
یا حق
ناله آغاز کنم٬ همهء ناله کنان مرثیه ناله من می خوانند
اشک چو ریزم٬ نهر و بحر و دریا٬ غرق گرداب نگاهم گردند...
سینه گر چاک شود٬ خون دل خون دلان می خشکد
با شمایم...
به تماشای شکست کمر کمانی ام بنشستید!؟
دلم طاقت این غصه ندارد دیگر...
خدا را٬ که به دادم برسید...
یار من از دل من بگریزد!
مرگ هم چون یارم...
با شمایم
مگر کر شده اید؟
جگرم...وای جگرم می سوزد...
آنقدر سوخته کز دود سیاهش
همه تان گمان شب برده و در خواب شدید...
بیدار شوید!
بی قرارم٬ قرارم بدهید...
آنقدر نالیدم٬ آنقدر خواستمش
آنقدر در پی او پرسه زدم!
که اگر آب حیات می جستم٬ بی گمان در کف من بود کنون....
با شمایم...
اگراز عشق خطی خواندید
بسرایید برای یارم...
من دگر حنجره ام هیچ در چنته ندارد...
خدا را٬ که به دادم برسید...
