علي الأكبر على اليسرى
وأبو فاضل على اليمين
مثل حمزة وحيدره
علي وسبع القنطرة
-----------------
تصورش هر روزی از سال وجد آوره
بعد اونجا هم داوطلبانه بری انفرادی
با خودکار و کاغذ
همین
...
آخ اگه بشه چی میشه!
بوی هجرت می آید
بالش من پر آواز پرچلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد
باید امشب بروم
من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد
هیچ كس زاغچه ای را سر یك مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یك ابر دلم میگیرد
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
كه به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
وبه سمتی بروم
كه درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه كه همواره مرا می خواند
یك نفر باز صدا زد :سهراب
كفش هایم كو؟
فایده ای نداره که آدم محترم باشه.
احترام یک چیز بی معنیه که فقط آدمو ضعیف و بی دفاع میکنه
اگر تصمیم گرفتید ازدواج کنید و زنتون/شوهرتون رو اونقدر دوست داشتید
که فرزندی/فرزندانی داشته باشید، - یعنی واقعا ً نطفه ی اون بچه از یک
رابطه ی جنسی پر از عشق و آرامش بسته بشه، نه یه عمل حیوانی که
برای ارضای امیال جنسی باشه - و اگر اون بچه بزرگ شد - دختر یا پسر -
و مثلا ً 15 سالش بود و یه تیکه کاغذ آورد بخونید که مثلا ً مقدمه ی یه
تحقیق ادبیات فارسی بود، و اگر هنوز اونقدر حال زندگی و میل به بودن و
شوق زیستن در کنار اون بچه رو داشتید که از چشاش بخونید که - از نظر
خودش لااقل - یه نوشتار فوق العاده داده شما نظر بدید راجع بهش، و برا
اینکه قشنگ بفهمونه بهتون که ازتون تعریف و تشویق می خواد، بپرسه :
فکر می کنی خودم نوشتم!؟ دستتون رو دراز نکنید کاغذ رو پس بدید بگید
نه! این نوشته ی تو نیست و قاطع هم اینو بگید بهش! یه چاقو بردارید و
بکشیدش! چون کار شما با کشتن بچتون هیچ فرقی نمی کنه!
هیچ فرقی!

کاملا ً گویای جامعه ی پویا و پر نشاط ماست!!!
والا به امام هشتم

البته نه برای یه زن! چون نه میفهمه نه میذاره تعریف کنم.
برای مرد هم نه! چون یا به تحقیر یا به تمسخر یا خیلی مثلا ً روشنفکرانه بهت نگاه می کنن
انگار که علامه ی دهر شده یکی مثل من می خواد داستان زندگیش رو براش تعریف کنه.
خدا هم که خودش بهتر از من خبر داره. برم چی بگم بهش؟
بگم آره بیا خدایا می خوام برات از چیزایی بگم که تو بهتر از من یادته!؟
همینم از حماقت و نا فهمی مونده، که این یه دونه خدایی هم که برام مونده رو با این
اراجیف از خودم خسته کنم...
خلاصه اگر مردم، بدونید من می خواستم بگم
آدمش نبود...

آه اگر عباس بود
آااااااااه اگر عباس بود
کی؟ کجا؟ آخر چه سان پر پر آن گل حساس بود؟
بی صفت آنجا اگر عباس بود
خوب می دیدی که از کتفش جدا دستان هر خناس بود!
کور بودی ای لعین؟
کآن چنان ختم رسل را با فاطمه وسواس بود؟
خوب می دانی حرامی، آن روز اگر عباس بود
جرأتت را می درید برق نگاهی که چون الماس بود
بی پدر آنجا اگر عباس بود
دست مادر نا توان از گردش دسداس بود؟

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود
یعنی هر دو دقیقاً به مثابه یک ابزار دیده میشن.
و همیشه هم باید نیمه پر لیوان رو دید!
والله العالم

چون برگ درختی جاری شده در رود
آری برود زود و رَوَد زودتر ای کاش
تا زود بیایی تو دگر، زودتر از زود
اَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لاِِحْياءِ الْكِتابِ وَحُدُودِهِ، اَيْنَ مُحْيي مَعالِمِ الدّينِ وَاَهْلِهِ


ای آنکه دیده دوخته ای بر خلیج فارس
این لقمه با شکنبه ی تو سازگار نیست
زیرا درون آب زلالش بدون شک
ماهیست ......................... نیست
به خودش قسم...