تبليغاتX
خلوت دل
مستی بهانه کردم و چندان گریستم تا کس نداند که گرفتار کیستم
عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است
با خدا جویان بی حاصل مها تا کی نشینم؟... باش یک ساعت خدا را تا خدارا با تو بینم... تا تو را دیدم مها نی کافر ستم نی مسلمان... زلف رویت کرده فارغ از خیال آن و اینم... ای بهشتی روی اندر دوزخ هجرت بسوزم... بی تو گر خاطر کشد بر جانب خلد برینم... آسمان شبها به ماه خویش نازد می نداند... تا سحر گه خفته با یک آسمان مه در زمینم...
شب است

در ژرفای تاریکی شب به نقطه ای خیره شده ام٬

بی آنکه بدانم آن نقطه کجاست!

به فردا می اندیشم٬ فردایی که نمی دانم کجاست و من کجای آنم!؟

صبح می شود٬ در حالی که یاد خدا هست و عمل برای غیر خداست!

چشم هایی را میبینم که شعلهء تمنایی غریب در آن زبانه می کشد.

زنهای هرزه و دختران طناز آزارم می دهند٬

دل٬ می لرزد...

حال منقلب و قلب منکسر است.

می گریم

به درختی تکیه می دهم٬ ذکر خدا می شنوم!

آرام می شوم

زنی ناسزا می گوید٬ و رندیِ مردی شکسته...!

نا امید می شوم

ابرها می بارند

اشک فرشته هاست، بوی خدا می آید!

ناگهان٬همه چیز رنگ عوض می کند...

دیگر آنجا که بودم نیستم!

دیگر نه زن هرزه ای می بینم٬ نه مرد رندی!

همه جا خداست...!!!

چشم باز می کنم

هنوز به نقطه گنگ سیاهی می نگرم و به فردا می اندیشم!

فردا چه خواهد شد!؟

                            

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط امین  |