|
مستی بهانه کردم و چندان گریستم تا کس نداند که گرفتار کیستم
|
آنقدر تنگ که میشد شنوی هر تپش دل زدنی!
دم من زنده به هر بازدمت بود ولی
یک دمی دم نزدی کاین بود از عشق دمی...
بود چشم دگران ناظر این صحنه همی
تو نبودی نگران از نظر هیچ تنی
من در اندیشه که پنهان کنمت از نگه سوءِ غریب
تو در این فکر که چون باز شوی سوی من خسته قریب
خورشید در آن روز به تابیدن خود می بالید
تا که تو خندیدی!دل خورشید از ترس به خود می تابید
پیش آمد سپه ابر به خون خواهی شمس
تیر هایش نرم نرمان تن تو میکرد لمس
باز هم خندیدی٬باز آتش به دلم زد لبخند
ابرها تیر حسادت به تو می افکندند...!
نگریستی به من٬ناگهان ساکت و خاموش شدی
آرمیدی به ناز٬با چمن باغ هم آغوش شدی
و شنیدم به وضوح...!
تو مرا می خواندی
...
باز بیدار شدم!
نفرین به تو ای بیداری...

بیمار دلان٬بی شرفان٬دزد و دغلکار
آفتاب پرستان دو صد رنگ
با دشنهء پرداخته٬ آمادهء جنگ
لبخند شما بر من دیوانه بهانه
من دست کشیدم ز شما اهل زمانه
دل در قفس سینهء مجروح٬محبوس
محبوس٬محبوس٬محبوس٬محبوس
امروز بیاموخت مرا عالم درگاه
هر جا بنهی پای بود در قِبَلَت چاه
من بود خیالم که در این دور تبهکار
هر عهد ببندم بُودم امنیت از کار
ای وای ازین خامی٬ای وای از من
که شدم ملعبه دست٬بازیچهء دشمن
وای از من و از حقهء طمّاعهء کذاب
بکش دست از من و بیدار شو از خواب

بسم الله الرحمن الرحيم
28 ماه صفر سالروز رحلت سيد انبياء و برترين آفريده خدا محمد مصطفي (صلي الله عليه و اله و سلم) است. وجود مقدسي كه خداوند متعال تمام جهان را به يمن او و عترت پاكش آفريد و نور او اول مخلوق خداوند است. پيامبري كه خداوند حكيم بارها در قرآن كريم او را ستوده است.
سخن در فضايل و مناقب آن حضرت بسيار است،اما آنچه در اين مقام بايد گفت عظمت مصيبت خاتم الانبياء (صلي الله عليه و آله) است؛ تا آنجا كه امام باقر (عليه السلام) در روايتي چنين مي فرمايد: «من أصيب بمصيبة فليذكر مصابه بالنبي (صلي الله عليه و آله) فانه من أعظم المصائب» (كافي ج3 ص220 )
هر كس به مصيبتي گرفتار شد، پس بايد مصيبت خود را نسبت به پيامبر الانبياء (صلي الله عليه و آله) بياد آورد پس همانا كه مصيبت پيامبر از بزرگترين مصيبتهاست.
در روايات ما گزارشهاي متعددي از آخرين روزهاي حيات شريف رسول خدا الانبياء (صلي الله عليه و آله) و نيز آخرين لحظات آن حضرت نقل شده است از جمله:
صحيح بخاري معتبرترين كتاب اهل سنت چنين نقل مي كند: «زماني كه حال تب بر پيامبر شديد شد فرمود: كاغذي بياوريد تا برايتان نوشته اي بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد. عمر گفت: تب بر پيامبر خدا غالب شده است وكتاب خدا نزد ماست و براي ما كافي است. پس اصحاب حاضر در جلسه با هم اختلاف پيدا كردند و بگو مگو زياد شد. پيامبر فرمودند: از نزد من برخيزيد و شايسته نيست در نزد من تنازع كنيد. پس ابن عباس خارج شد در حالي كه مي گفت: مصيبت! و تمام مصيبت! زماني بود كه بين رسول خدا و نوشته او مانع شدند.»(صحيح بخاري ج1، ص36.)
همچنين ابن عباس چنين مي گويد: «هنگامي كه وفات پيامبر فرا رسيد گريستند تا محاسنشان از اشك، تر شد پس به آن حضرت گفته شد: يا رسول الله چه چيز باعث گريه شما شد؟ فرمود: براي فرزندانم مي گريم و براي آنچه شرار امتم پس از من با آنان خواهند كرد، گويا فاطمه دخترم را مي بينم در حالي كه پس از من به او ظلم شده و فرياد مي زند: يا ابتاه، يا ابتاه، پس احدي از امتم او را ياري نمي كند.
فاطمه (سلام الله عليها) سخن پدر را شنيد و گريست پس پيامبر به دخترشان فرمودند: دخترم گريه مكن! آن حضرت پاسخ داد: گريه من به خاطر آنچه پس از شما با من خواهد شد، نيست؛ بلكه من از فراق و دوري شما مي گريم يا رسول الله! پيامبر فرمودند: تو را مژده مي دهم كه به زودي به من ملحق مي شوي پس تو اول كسي هستي كه به من خواهد پيوست.»(امالي شيخ طوسي ص188)
از طرفي بنابر نقلي اين روز مصادف با شهادت سبط اكبر رسول خدا، امام حسن مجتبي (عليه السلام) است، امامي كه پيامبر خدا او را سيدِ جوانان اهل بهشت معرفي كرد. آن حضرت در طول مدت حيات خويش با ستم ها و جفاهاي فراواني مواجه شد، تا آنجا كه آن دسته از يارانش كه به مقام امامت الهي آن حضرت و عصمت ايشان، معرفتي نداشتند با شنيدن خبر صلح ايشان با معاويه ، به خيمه آن حضرت حمله ور شدند، سجاده را زير پاي ايشان كشيدند و پاي مباركشان را مجروح نمودند. بي آنكه بدانند يا بخواهند بپذيرند كه امام معصوم و حجت خدا هر عملي كه انجام دهد بر اساس دستور الهي مي باشد و جاي چون و چرا و اعتراض ندارد. چرا كه اعتراض به حجت معصوم الهي در واقع اعتراض به خداوند حكيمي است كه عمل امام عليه السلام به امر و رضايت او انجام شده است.
سرانجام آن حضرت با زهر مسموم شدند و كار غربت و مظلوميتشان تا بدانجا رسيدكه بدن مطهرشان در روز تشييع تير باران شد... صلي الله عليك يا حسن بن علي المجتبي
همچنين آخر ماه صفر مصادف با شهادت حضرت شمس الشموس علي بن موسي الرضا عليه آلاف في التحيه و الثناء مي باشد، امامي كه رئيس مذهب، صادق آل محمد (صلي الله عليه و اله و سلم) آرزوي ديدار او را دارد، و تماشاي جمال او را تمنّي مي كند، و خداوند سبحان، و خاتم پيمبران مدّاح كمال او هستند، عقل از ادراك مقام او عاجز ، و بيان از شمارش فضائل او قاصر است. هروي مي گويد: در زماني كه آن حضرت در سرخس محبوس بود، نزد زندانبان رفتم، و از او خواستم كه آن حضرت را ببينم. گفت: ميسر نيست. گفتم: چرا؟ گفت: بسي از اوقات شبانه روز هزار ركعت نماز مي خواند، و ساعتي قبل از ظهر و عصر هنگام زردي آفتاب در مصلايش كه مشغول نماز نيست به مناجات پروردگار مشغول است...(عيون اخبار الرضا ج1، ص197)
اين نمونه اي از عبادات آن حضرت است كه كميّت و كيفيت آن مظهر علم و عرفاني است كه ادراك آن شايسته مقربين درگاه خداست...
اين امام همام در سال 203 هجري در حالي كه 55 سال از عمر مباركشان مي گذشت توسط مامون عباسي به شهادت رسيد در حالي كه خود مامون اعتراف مي كند كه آن حضرت اعلم و اعبد اهل زمين است،(عيون اخبار الرضا ج2، ص149) غافل از آنكه اعلم و اعبد از تمام اهل زمين، افضل از تمام اهل زمين بوده و به حكم عقل و فطرت و كتاب و سنت، افضل از كل، امام الكل است.
و صلي الله علي علي بن موسي الرضا المرتضي الامام التقي النقي و حجتك علي من فوق الارض و من تحت الثري
آن کیمیـا نظــر چو نظـر سوی ما کند 
بالله به لحظـه ای مس دل کیـمیـا کند
ساید قدم چو بـر ســر ما چشم آسمـان
از خــاک پــای مـا طلب تـوتیـا کـند
با دیده آب باش،که جاروب ایـن فراش
فـر ّ اش قدس بـا مـژه ی اولـیــا کـنـد
بدرالدجـی کجاست که تـا اکتسـاب نور
از بـارگـاه حضـرت شمس الضحی کند
روزی اگــر به مسنـد عزت کند جلوس
یوسف ز رشک پـیـرهن خود قبــا کند
چون منتهای قرب خدا ، تربت رضاست
روح الامیـن ز سدره به توس ارتقـا کند