|
مستی بهانه کردم و چندان گریستم تا کس نداند که گرفتار کیستم
|
هروله و هلهله ام
بین که چه سان ز عشق تو من سر و پا ولوله ام
قلقلک نگاه تو٬ غلغله خنده من
قل قل ِ عشق از دل من
یکدله دل کردن تو
فلفل ِ شیرین ِ لب و ملح ِ ملیح اخم تو
سلسله بند و جانی و فانی و دل دل شده ام
حلقه دف به حلق من حلقه دیوانگی است
گر نفسی دفم کشد
حلقه ی حلق من کشد
حلقه دار موی تو حلقه به گردنم شود
موی چو حلقه حلقه ات٬ حلقه دار خود کشد
حلقه چشم تو اگر حلقه به چشم من شود
حلقه چشمم ز جنون حلقه ز حلقه وا کند...
ضرب دفم را بنگر٬ جام تهی می شکند
نعره دف را بشنو...رقص سماع بپا کند
دف دف و دف
کف کف و کف
چرخش مستان همه جا
طواف ساقی
می می و می
صف صف و صف
مستی میخانه پرستان
من من و من
تو تو و تو
برق نگاه ساقی و مستی چشم مست تو
شیطنت دف به کفم
در کف دیگرم کفت
شورش من ز عشق تو
مطرب مجمع بشوم
چنگ به چنگ مطرب و رقص سماع و چرخش و گیجْ سر مست گران
باز نگاه پر شرت
ذکر تویی حق
....
پ ن ۱:
امروز حالم خیلی خوب بود چون اتفاق خوبی می خواست بیفته
افتاد... هِه... افتاد٬ ولی شکست
پ ن ۲:
از شماها کسی میدونه روزه سکوت چه شرایطی داره؟
ضمانت اجرائیش چیه؟
پ ن ۳:
اهل فلسفه میگن: اجتماع نغیزین امریست محال...!
راست گفتن...
پ ن ۴:
اینجا قبلا نوشته بودم شور و شوقم یه دفعه خاموش شد و نشد شعر تموم بشه
از تو ممنونم که باعث شدی امروز جبران مافات دیروز بشه...
ممنونم که لبخند رو باز به لبم٬ و به دلم هدیه دادی...
و ممنونم بابت همون که امروز بهم دادی...
یا حق