|
مستی بهانه کردم و چندان گریستم تا کس نداند که گرفتار کیستم
|
عشق <------------> نفرت
کتاب -------> زندگی در عیش مردن در خوشی
شریعتی------> خائن
چمران -----> هاله ای از سلمان... افتخار هر سلحشور....!
دروغ--------> هنوز هم نفرت انگیز... حتی اگر خودم به خودم بگم...!!
(مثلا بگم فلانی رو دوست ندارم و یا رفتارش آزارم نمیده....)
شعر------> فقط با لحن حماسی...!
دف------> با دلیل و بی دلیل شده مونسم
تو یه جای بی آب و علف خودم رو آواره کردم...!
برای چی؟--------> یک لحظه بیشتر با او بودن...!
او ----> همچنان بازیگوش و سنگدل!
بعد از عمری گشنه شدم!!! خیلی وقت بود هیچ غذایی
به جز حلوایی که مادرم برام از ایران فرستاده بود بهم نچسبیده بود
موسیقی ------> هر چیزی که آدم رو به شوق بیاره ترجیحا دف و تنبور داشته باشه
شاعر -------> فعلا فقط امام (ره)
افکار ----> در کشاکش خواندن افکار دیگران
(تاکید می کنم!! افکار دیگران٬ نه دست آنها...)
فیلم -------> هنوز هم "مارمولک"
تنهایی -----> هنوز هم بهترین رفیق
خواب -----> به اندازه ای که بشه فردا چشما باز باشه...!
اینترنت ------> همه جا! حتی وسط خیابون٬ حتی به قیمت تصادف
من -----> راحت بگم٬ عاشق
زندگی -----> در سیاه ترین سیاهی ها هم زیبا
خدا ------> منو دوست داره!عاشقمه
وطن ----> انقدر که به وطن بی میلم به چلو کباب برگ بی میل نیستم...!
فعلا که برگ رو با تمام تنفرم نسبت بهش بیشتر دوست دارم
بغض -----> از کنار تنهایی خزیده اومده شده آویزونم
دل ----> تنگ...! تنگ تر از تنگ
رئیس جمهور -----> اسوه ماست مالی
سیاست ----> هنوز هم یا قطع جان یا قطع نان
روانشناسی -----> بعد از یکسال به دلایل امنیتی دور بودن ازش
هنوز هم مثل قند آب میشه تو مغزم
مادرم -----> هنوز می پرستمش
آقام ---> هنوز هم روم نمیشه بابا صداش کنم
برادرم -----> کله شق تر از من
خواهرم -----> وزنه خنده خانواده
استادم ------> کاری باهام کرده که میخوام پرواز کنم...
تمرین ----> ساده شدن٬ ساده فکر کردن
حرفهام ----> تمام نشدنی...!
سرم -----> داره گیج میره
فعلا